تبليغاتX
دنبالم بگرد افسونگر
گفتمش نقاش را از زندگی نقشی بکش ، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

حضور هیچ کسی در زندگی ما اتفاقی نیست.

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما...

خوش آنروزی که دریابیم راز این حضور را...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:9  توسط خزان  | 
با فصل خزان همراه خزان باش...!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 14:54  توسط خزان  | 
امروز میخوام بدون سلام شروع کنم...!

میخوام بدون اینکه بگم خداجون دوستت دارم..حرفامو بهت بزنم...!

دلم میخواد بدون توجه به اینکه خدای منی..فریادت بزنم تا صدای فریادم به گوشت برسه...!

میخوام بدون اینکه صدامو غریبه ای بشنوه بگم،...

اهای تک سوار من..اهای کسی که دنیامو زیر و رو میکنی..

اهای خالق لحظه های قشنگ من...!

خلاصه کلی متفاوت...

میخوام بگم دوستت دارم و با زبان بی زبانی بابت این اتفاق از تو تشکر کنم...

میشه دوست داشتنمو قبول کنی؟؟؟!

میشه صدامو بشنوی؟؟؟!

میشه....

خدایا تنهام نزار..هیچ وقت!


+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 21:37  توسط خزان  | 
همیشه فرصتی هست برای بودن..

همیشه اتفاقی پیدا میشه برای رسیدن..

همیشه نگاهی دنبالت میکنه برای بدرقه ات..

همیشه صدایی فریاد میزنه که دوستت دارم..

همیشه...

اما همیشه می مونی در خاطر کسی که حتی برای بودن،برای رسیدنت

نگاه کردنت،فریاد زدنت...از خدا کمک می خواد..

پس هرگز دست کم نگیر..

چشمی را که نگاهت نمیکنه..

لبی را که فریادت نمی زنه..

اما در دل خدایا ...خدایا میکنه !!!

 


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:3  توسط خزان  | 
سلام مهربون

بسه دیگه کنج عزلت...

چرا دنیایی که تو اونو زیادم مهم نمیدونی بخواد منو از پا دربیاره؟؟!

میدونم به خودم بیشتر از تو بد کردم! اما خودمم خسته شدم..

خدای خوبم باور کردم همون چیزی را که بارها گفتی و من از اون رد شدم..

باور کردم تا تو نخواهی هرگز ممکن ها هم  به سرانجام نمیرسد چه رسد به ناممکن ها!

اومدم تا بگم بازم منو ببخش..بازم از من ندیده بگیر!!!

خدایا..تموم اونایی که تو  این مدت منو همنشین تنهایی کردند را تنها نذار!

الهی..حرفهای ناگفته بسیار دارم اما...

دوستت دارم..خیلی!

کاش  او نیز میفهمید که دوستداشتنم مقدس بود!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:16  توسط خزان  | 
دل
نه که نتواند ،
نه !
آبها از آسیاب افتاده دیگر
...
وقت ،
وقت گلایه نیست و
خوبی ،
متاع این بازار.
سکوت کنم ، بهتر است !
بگذار بگذارد و ... برود...

http://www.puredays.blogfa.com


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 5:38  توسط خزان  |